امروزعیدفطرولب ازجام می، تراست این مستی ازبیان وتصور،فراتراست جام وصال ومستی دیداردلبری کزهرچه گفته اند وبگویند، برتراست با این دوگوش ،قول وغزل بس شنیده ایم شیرین ترین سخن، نغمه الله اکبر است ازبهر طاعت تو، نخوردیم ومی خوریم امروزواین، کی ازآن روزه کمتراست تنها نه ما، زآب وغذا روزه داشتیم ازغیریاردل بگرفتن ،چه خوش تراست چون جان ودل بریده شدازماسوی، دلا اکنون شراب وصل چشیدن، میسراست
اسامی برندگان جشنواره وبلاگنویسی «معراج» اعلام شد
گروه خبرنگاران افتخاری / سیدجعفر فاطمینوشآبادی: همزمان با فرارسیدن هفته دولت و روز اکرام، اسامی برندگان جشنواره وبلاگنویسی «معراج» از سوی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان فیروزکوه اعلام شد.
به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا)، مسئول روابط عمومی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان فیروزکوه، با اعلام این خبر افزود: این مسابقه با هدف افزایش کاربردی محتواهای فرهنگی و هنری برگرفته از مفاهیم دینی و اسلامی و توسعه روزافزون وبلاگنویسی در میان کاربران ایرانی در کشور، چهاردهم تیرماه، با استقبال بسیار خوب علاقهمندان (بیش از 65 وبلاگ) برگزار شد که پس از داوری، سیدجعفر فاطمینوشآبادی به عنوان نفر اول، محمد صالحی نفر دوم و علی سلیمانی نفر سوم این جشنواره انتخاب شدند.
جشنواره وبلاگنویسی دینی ـ مذهبی «معراج» فیروزکوه با استقبال بسیار خوب علاقهمندان در استانهای کشور همچون تهران، آذربایجانشرقی، همدان و گیلان برگزار شد و 65 وبلاگ با موضوع قرآن و اهل بیت (ع) به آدرس الکترونیک ارشاد ارسال شد که پس از بررسی از سوی هیأت داوران نتایج آن اعلام گشد.
یادآور میشود، به نفرات اول تا سوم این مسابقه، به ترتیب، سکه تمام بهار آزادی، نیم سکه و ربع سکه به همراه لوح تقدیر اهدا خواهد شد.
احترام به مهمان
مهمانی بر امام رضا علیه السلام وارد شد، حضرت نزد او نشسته بود و با وی صحبت می کرد به گونه ای که بخشی از شب را با یکدیگر می گذراندند، در این هنگام چراغ روشنائی دارای مشکل و خرابی شد. مهمان امام رضا علیه السلام که خرابی چراغ رامشاهده می کرد دست برد تا آن را اصلاح کند. در این هنگام حضرت مانع کار او شد و خود آن را درست کرد و سپس فرمود. انا قوم لا مستخدم اضیافنا ما خاندانی هستیم که مهمانان خود را به خدمت نمی گیریم.
منبع داستان : قصه های تربیتی چهارده معصوم (علیهم السلام) نوشته محمد رضا اکبری
سفر معصیت
دو نفر مسافر به خراسان آمدند و برای آنکه وظیفه خود را درباره خواندن نماز بدانند به محضر امام رضا علیه السلام رسیدند و سوال کردند ما از فلان جا آمدیم ، آیا نماز ما تمام است یا شکسته ؟ امام علیه السلام به یکی از آنها فرمود: نماز تو شکسته است زیرا قصد ملاقات مرا داشته ای و به دیگری فرمود: نماز تو تمام است زیرا تو قصد ملاقات با سلطان را داشته ای . (و چنین سفری که قصد ملاقات با سلطان ستمگر صورت گیرد سفر معصیت است و چنین سفری موجب شکسته شدن نماز نمی گردد).
منبع داستان : قصه های تربیتی چهارده معصوم (علیهم السلام) نوشته محمد رضا اکبری
HTML clipboard
چنان گنجشک میسایم سرم را روی ایوانت
که تا یک لحظه دستم حس کند گرمای دستانت
دلم می خواست خشتی باشم از طاق بر و بامت
دلم می خواست بگذارم سرم را روی دامانت
هوا بارانی و سرد است، جایی می دهی آقا؟
مرا در کنجی از آیینهبندان شبستانت
چه بوی سیب سرخی می وزد پشت مشبکها
چه عطرى، مثل عطر زعفرانهای خراسانت
نقاب از چهره زیبای خود بگشا، نگاهی کن
به این کوچکترین گنجشک، در ملک سلیمانت
هوا گرم است، نور مستقیمت می زند هر سو
و گرداگرد تو پروانههای سبز، حیرانت
HTML clipboardقیصر امین پور
قطعه ای زیبا از قیصر امین پور در رابطه با امام رضا (ع)
چشمه های خروشان ترا می شناسند
موجهای پریشان ترا می شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی جوابی
ریگ های بیابان ترا می شناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران ترا می شناسند
هم تو گلهای این باغ را می شناسی
هم تمام شهیدان ترا می شناسند
از نشابور با موجی از لا گذشتی
ای که امواج طوفان ترا می شناسند
بوی توحید مشروط بر بودن توست
ای که آیات قرآن ترا می شناسند
گر چه روی از همه خلق پوشیده داری
آی پیدای پنهان ترا می شناسند
اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان ترا می شناسند
کاش من هم عبور ترا دیده بودم
کوچه های خراسان ترا می شناسند
HTML clipboard
مردى از نوادگان انصار خدمت امام رضا(ع) رسید. جعبهاى نقرهاى رنگ به امام داد و گفت :
«آقا! هدیهاى برایتان آوردهام که مانند آن را هیچ کس نیاورده است». بعد در جعبه را باز کرد و چند رشته مو از آن بیرون آورد و گفت: «این هفت رشته مو از پیامبر اکرم(ص) است. که از اجدادم به من رسیده است». حضرت رضا(ع) دست بردند و چهار رشته مو از هفت رشته را جدا کردند و فرمود: «فقط این چهار رشته، از موهاى پیامبر است».
مرد با تعجب و کمى دلخورى به امام نگاه کرد و چیزى نگفت. امام که فهمید مرد ناراحت شده است، آن سه رشته مو را روى آتش گرفت. هر سه رشته سوخت، اما به محض این که چهار رشته موى پیامبر(ص) روى آتش قرار گرفت شروع به درخشیدن کرد و برقشان چهره مرد عرب را روشن کرد.
صحبت گنجشک با امام (ع)
راوى: سلیمان (یکى از اصحاب امام رضا(ع)
حضرت رضا(ع) در بیرون شهر، باغى داشتند. گاهگاهى براى استراحت به باغ مىرفتند. یک روز من نیز به همراه آقا رفته بودم. نزدیک ظهر، گنجشک کوچکى هراسان از شاخه درخت پرکشید و کنار امام نشست. نوک گنجشک، باز و بسته مىشد و صداهایى گنگ و نا مفهوم از گنجشک به گوش مىرسید. انگار با جیک جیک خود، چیزى مىگفت.
امام علیه السلام حرکت کردند و رو به من فرمودند: «ـ سلیمان!... این گنجشک در زیر سقف ایوان لانه دارد. یک مار سمى به جوجههایش حمله کرده است. زودباش به آنها کمک کن!. ..
با شنیدن حرف امام ـ در حالى که تعجب کرده بودم ـ بلند شدم و چوب بلندى را بر داشتم . آن قدر با عجله به طرف ایوان دویدم که پایم به پلههاى لب ایوان برخورد کرد و چیزى نمانده بود که پرت شوم...
با تعجب پرسیدم: «شما چطور فهمیدید که آن گنجشک چه مىگوید؟» امام فرمودند: «من حجت خدا هستم... آیا این کافى نیست؟!»
میهمان دوستى امام(ع)
راوى: یکى از نزدیکان امام رضا(ع)
مرد گفت: «سفر سختى بود. یک ماه طول کشید».
امام رضا (ع) فرمودند: «خوش آمدى!»
ـ « ببخشید که دیر وقت رسیدم. بىپناه بودن مرا مجبور کرد که در این وقت شب، مزاحم شما شوم».
امام لبخند زدند و فرمودند: «با ما تعارف نکن! ما خانوادهاى میهمان دوست هسیتم».
در این هنگام روغن چراغ گرد سوز فرو نشست و شعلهاش آرام آرام کم نور شد. میهمان دست برد تا روغن در چراغ بریزد، اما امام دست او را آرام برگرداند و خود، مخزن چراغ را پر کرد. مرد گفت: «شرمندهام! کاش این قدر شما را به زحمت نمىانداختم».
امام در حالى که با تکه پارچهاى، روغن را از دستش پاک مىکرد، فرمودند: ما خانوادهاى نیستیم که میهمان را به زحمت بیندازیم».
ابرهاى سیاه
راوى: حسین بن موسى
از شما چه پنهان شک داشتم. نه به شخص امام رضا(ع) نه!... فقط باورم نمىشد که واقعا امامان معصوم، بتوانند قبل از اتفاقات از همه چیز اطلاع داشته باشند.
آن روز صبح به همراه امام رضا(ع) از مدینه خارج شدیم.
در راه فکر کردم که چقدر خوب مىشد اگر مىتوانستم امام را آزمایش کنم.
در همین فکرها بودم که امام پرسیدند:
«حسین!... چیزى همراه دارى که از باران در امان بمانى؟!»
فکر کردم که امام با من شوخى مىکند، اما به صورتش که نگاه کردم، اثرى از شوخى ندیدم . با تردید گفتم: «فرمودید باران؟! امروز که حتى یک لکه ابر هم در آسمان نیست...»
هنوز حرفم تمام نشده بود که با قطرهاى باران که روى صورتم نشست، مات و مبهوت ماندم .
سرم را که بالا گرفتم، زبانم بند آمد. ابرهاى سیاه از گوشه و کنار آسمان به طرف ما مىآمدند و جایى درست بالاى سر ما، درهم مىپیچیدند. بعد از چند لحظه آن قدر باران شدید شد که مجبور شدیم به شهر برگردیم.
شربت گوارا
راوى: ابو هاشم جعفرى
به سخنان امام گوش مىدادم. هوا گرم بود و آفتاب ظهر، شدت گرما را بیش تر مىکرد. تشنگى تمام وجودم را فرا گرفته بود. شرم و حیاى حضور امام، مانع از آن شد که صحبتشان را قطع کنم و آب بخواهم. در هیمن موقع امام کلامش را قطع کرد و فرمودند: ـ «کمى آب بیاورید !»
خادم امام ظرفى آب آورد و به دست ایشان داد. امام، براى این که من، بدون خجالت،آب بخورم، اول خودشان مقدارى از آب را نوشیدند وبعد ظرف را به طرف من دراز کردند. من هم ظرف آب را گرفتم و نوشیدم.
نه! نمىشد. اصلا نمىتوانستم تحمل کنم. انگار آب هم نتوانسته بود درست و حسابى تشنگىام را از بین ببرد. تازه، بعد از یک بار آب خوردن درست نبود که دوباره تقاضاى آب کنم. این بار هم امام نگاهى به چهرهام کردند و حرفش را نیمه تمام گذاشت: «کمى آرد و شکر و آب بیاورید.»
وقتى خادم براى امام رضا(ع) آرد و شکر و آب آورد، امام آرد را در آب ریخت و مقدارى هم شکر روى آن پاشید. امام برایم شربت درست کرده بود. نمىدانم از شرم بود یا از خوشحالى که تشکر را فراموش کردم. شاید در آن لحظه خودم را هم فراموش کرده بودم. با کلام امام رضا(ع) ناخود آگاه دستم به طرف ظرف شربت دراز کردم.
شربت گوارایى است. بنوش ابوهاشم!... بنوش که تشنگىات را از بین مىبرد.
شما امام من هستید
راوی: یکى از دوستان ابن ابى کثیر
بعد از شهادت امام موسى کاظم (ع)، همه درباره امام بعدى دچار شک و تردید شده بودند. همان سال براى زیارت خانه خدا و دیدار بستگانم به مکه رفتم.
یک روز، کنار کعبه، على بن موسى الرضا(ع) را دیدم. با خود گفتم: «آیا کسى هست که اطاعتش بر ما واجب باشد؟»
هنوز حرفم تمام نشده بود که حضرت رضا (ع) اشارهاى کردند و گفتند: «به خداقسم! من کسى هستم که خدا اطاعتش را واجب کرده است».
خشکم زد. اول فکر کردم شاید متوجه نبودهام و با صداى بلند چیزى گفتهام. اما خوب که فکر کردم، یادم آمد که حتى لبهایم هم تکان نخوردهاند. با شرمندگى به امام رضا(ع) نگاه کردم وگفتم: «آقا... گناه کردم... ببخشید!... حالا شما را شناختم. شما امام من هستید» .
حرف «ابن ابىکثیر» که به این جا رسید نگاهش کردم... بغض راه گلویش را گرفته بود.
آخرین طواف
راوى: موفق (یکى از خادمان امام(ع))
حضرت جواد علیه السلام پنج ساله بود. آن سفر، آخرین سفرى بود که همراه با امام رضا (ع) به زیارت خانه خدا مىرفتیم. خوب به یاد دارم...
حضرت جواد را روى شانهام گذاشته بودم و به دور خانه خدا طواف مىکردیم. در یکى از دورهاى طواف، حضرت جواد خواست تا در کنار «حجر الاسود» بایستیم. اولحرفى نزدم، اما بعد هرچه سعى کردم از جا بلند نشد. غم، در صورت کوچک و قشنگش موج مىزد. به زحمت امام رضا(ع) را پیدا کردم و هرچه پیش آمده بود، گفتم. امام، خود را به کنار حجر الاسود رساند. جملات پدر و پسر را خوب به یاد دارم.
ـ «پسرم! چرا با ما نمىآیى؟»
«نه پدر! اجازه بدهید چند سؤال از شما بپرسم، بعد به همراه شما مىآیم»
«بگو پسرم!»
پدر! آیا مرا دوست دارید؟»
«البته پسرم»
«اگر سؤال دیگرى بپرسم، جواب مىدهید؟»
«حتما پسرم»
«پدر!... چرا طواف امروز شما با همیشه فرق دارد؟ انگار امروز آخرین دیدار شما با کعبه است».
سکوت سنگینى بر لبهاى امام نشست. یاد سفر امام به خراسان افتادم. به چهره امام خیره شدم. اشک درچشم امام جمع شده بودم. امام فرزندش را در آغوش گرفت. دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و... .
سؤالى که فراموش کرده بودیم
راوى: اسماعیل بن مهران
من و «و احمد بزنطى» در ده صریا در مورد سن حضرت رضا(#) صحبت مىکردیم. از احمد خواستیم که وقتى به حضور امام رسیدیم، یادآورى کند که سن امام را از خودشان بپرسیم.
روزى توفیق دیدار امام، نصیبمان شد. آن موقع، ما، جریان سؤال از سن امام را به کلى فراموش کرده بودیم، اما به محض این که احمد را دید، پرسید:
«احمد!.. چند سال دارى؟»
ـ سى و نه سال.
امام فرمود: «اما من چهل و چهار سال دارم».
به سوى شهر غربت
راوى: سجستانى
روز عجیبى بود. فرستاده مأمون ـ خلیفه عباسى ـ آمده بود تا امام را از مدینه به سوى خراسان روانه کند. چهره و حرکات امام، همه و همه، نشانههاى جدایى بودند. وقتى خواست با تربت پیامبر(ص) وداع کند، چند بار تا کنار حرم رسول خدا رفت و برگشت. انگار طاقت جدایى را نداشت.
طاقت نیاوردم. جلو رفتم و سلام کردم. به خاطر مسافرت و این که قرار بود امام به جاى مأمون در آینده خلیفه شود، به ایشان تبریک گفتم، اما با دیدن اشک امام، دلم گرفت. سکوت تلخى روى لبهایم نشست. امام فرمودند:
«خوب مرا نگاه کن!... حرکتم به سوى شهر غربت است و مرگم هم در همان جاست... سجستانى! ... بدن من در کنار قبر هارون ـ پدر مأمون ـ دفن خواهد شد».
گلیم کهنه اتاق
راوى: نعمان بن سعد
کنار امیر المؤمنین على(ع) نشسته بودم. امام نگاهى به من کردند و فرمودند:
«نعمان!... سال ها بعد، یکى از فرزندان من در خراسان با زهر کشندهاى شهید خواهد شد. اسم او مثل اسم من، على است. اسم پدرش هم مانند پسر «عمران» ، موسى است. این را بدان ! هر کس که قبر او را زیارت کند، خدا تمام گناهان قبل از زیارتش را خواهد بخشید... به خاطر پسرم على».
حرف امام که تمام شد، سکوت کردم و به گلیم کهنه اتاق خیره شدم. با خودم گفتم: «این درست !... اما من چرا گناه کنم که به خاطر بخشش، امام رضا علیه السلام را زیارت کنم؟ باید به خاطر دلم و براى محبتم به اهل بیت(ع) او را زیارت کنم».
به امام نگاه کردم. انگار با لبخندش حرفم را تأیید مىکرد.
در یاد مایى
راوى عبد الله بن ابراهیم غفارى
تنگ دست بودم و روزگارم به سختى مىگذشت.
یکى از طلبکارهایم براى گرفتن پولش مرا در فشار گذاشته بود. به طرف صریا حرکت کردم تا امام رضا(ع) را ببینم. مىخواستم خواهش کنم که وساطت کنند از او بخواهد که مدتى صبر کنند.
زمانى که به خدمت امام رسیدم، مشغول صرف غذا بودند. مرا هم دعوت کرد تا چند لقمهاى بخورم. بعد از غذا، از هر درى سخن به میان آمد و من فراموش کردم که اصلا به چه منظورى به صریاء آمده بودم. مدتى که گذشت، حضرت رضا(ع)، اشاره کردند که گوشه سجادهاى را که در کنارم بود، بلند کنم. زیر سجاده، سیصد و چهل دینار بود. نوشتهاى هم کنار پولها قرار داشت. یک روى آن نوشته بود: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، على ولى الله». و در طرف دیگر آن هم این جملات راخواندم: «ما تو را فراموش نکردهایم. با این پول قرضت را بپرداز! بقیهاش هم خرجى خانوادهات است».
کوه و دیگ
راوى: اباصلت هروى
همراه امام وارد «مرو» شدیم. نزدیک «ده سرخ» توقف کردیم. مؤذن کاروان، نگاهى به خورشید کرد و رو به امام گفت: «آقا! ظهر شده است».
امام پیاده شدند و آب خواستند. نگاهى به صحرا کردیم. اثرى از آب نبود. نگران بر گشتیم . اما ازتعجب زبانمان بند آمد. امام با دستشان مقدارى از خاک را گود کرده بود و چشمهاى ظاهرشده بود.
وارد «سناباد» شدیم. کوهى نزدیک سناباد بود که از سنگ آن، دیگهاى سنگى مىساختند. امام به تخته سنگى از کوه تکیه دادند و رو به آسمان گفتند:
«خدایا!... غذاهایى را که مردم با دیگهاى این کوه مىپزند، مورد لطفت قرار ده و به این غذاها برکت عطا کن!»
فکر مىکنم خدا به برکت دعاى امام، به کوه، نظر خاصى کرد. چون امام خواستند که از آن روز به بعد، غذایشان را فقط در دیگهایى بپزیم که از سنگ آن کوه ساخته شده باشد.
روز بعد، پس از کمى استراحت، امام به طرف محلى که «هارون» ـ پدر مأمونـ در آن دفن شده بود، حرکت کردند. مأموران حکومتى جار زدند که امام مىخواهد قبر هارون را زیارت کند، اما امام با یک حرکت ساده نقشههاى مأموران را نقش بر آب کرد. آن حرکت هم این بود که کنار قبر هارون ایستادند و با انگشت، خطى در کنار قبر، کشیدند. بعد رو به ما فرمودند :
ـ این جا قبر من خواهد شد... شیعیان ما به این جا خواهند آمد و مرا زیارت خواهند کرد ... و هرکس به دیدار قبرم بیاید، خدا لطفش را شامل حال او خواهد کرد.
بعد رو به قبله ایستادند و نماز خواندند و با سجدهاى طولانى، چیزهایى را زیر لب زمزمه کردند. اشک در چشمم جمع شده بود.
منبع:
مجله هنر دینى
HTML clipboardمی دونی می خوام کجا برم
می دونی می خوام چیکار کنم
می خوام برای کفترا
یه خورده گندم ببرم
اونجا که گنبدش طلاست
با کفتراش پر بزنم
دوسش دارم اماممه
در خونشو در بزنم
بعضی شبا تو خونمون
بابام به مادرم می گه
می خوام برم امام رضا
به خدا دلم تنگ دیگه
بابام می گه امام رضا
مریضا رو شفا می ده
دوای درد مردمو
از طرف خدا می ده
می خوام برم به مشهد و
یه هفته اونجا بمونم
تو حرم امام رضا
نماز حاجت بخونم
بهش بگم امام رضا
مریضا رو شفا بده
دوای درد مردمو
از طرف خدا بده
آقاجون
می خوام بیام به مشهدت
به طواف کفترای گنبدت
براشون یه کیسه گندم بیارم
خبر از دردای مردم بیارم
بهشون بگم برام دعا کنن
اونقدر
تا که تورو رضا کنن
HTML clipboard
فضایل زیارت
ثواب، پاداش و مزدی است که پرودگار به فضل و لطف خود در برابر کارهای خیری که خالصانه انجام گرفته، به بندگان عطا می کند(وا... عنده حسن الثواب- آل عمران 195) یکی از بهترین این کارها، زیارت قبور ائمه(ع) و اولیای خداوند می باشد و کسی که با معرفت و اخلاص و طبق دستور شرع و به دور از خود نمایی یکی از آنها را زیارت نماید، مستحق ثوابهایی است که در روایات آمده است. تمام ائمه(ع) نور واحد و مشعل فروزانی از نور الهی می باشند و اختلافی که هست، در ظرف زمان و مکانی است که در آن زندگی می کرده اند و به همین خاطر زیارت آنها مانند هم می باشد. امام صادق(ع) می فرماید: زیارت حضرت فاطمه(س) مانند زیارت پدر بزرگوارش می باشد، چنانچه زیارت هر یک از پنج تن آل عبا و ذریه معصوم آنها مانند زیارت دیگری است(1). همچنین، امام موسی کاظم(ع) در روایتی فرموده اند: هرکس نخستین ما را زیارت کند، همانا آخرین را زیارت کرده و هر کس ولایت اولین ما را بپذیرد، همانا ولایت آخرین ما را پذیرفته و آن کس که ولایت آخرین ما را قبول کند، همانا ولایت نخستین ما را قبول کرده است و هر کس حاجت یکی از اولیا(دوستان و پیروان) ما را برآورد، چنان است که حاجت همه ما را برآورده است(2).
1) زیارت امام رضا(ع)، بخشش گناهان
رسول خدا(ص) در رابطه با فضیلت زیارت امام رضا(ع) می فرمایند: بزودی پاره تن من در خراسان دفن می شود. هر گرفتاری که او را زیارت نماید، خداوند گرفتاریش را برطرف می کند و هر گناهکاری که او را زیارت کند، گناهانش بخشوده می شود. (3)
از امام جواد(ع) نیز نقل شده است:
هر کس قبر پدرم را در طوس زیارت نماید، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می بخشد. (4)
امیرالمؤمنین(ع) هم می فرمایند: به زودی مردی از فرزندان من در سرزمین خراسان به ناحق به وسیله سم کشته می شود که همنام من و پدرش هم اسم موسی ابن عمران می باشد. آگاه باشید، هر کس او را که غریب است زیارت نماید، خداوند گناهان گذشته و آینده اش را می بخشد، هر چند به اندازه تعداد ستارگان، و قطرات بارانها و برگ درختان باشد. (5)
2) برابری با پاداش مجاهدین صدر اسلام
امام صادق(ع) می فرمایند: فرزندی از فرزندان موسی که هم نام امیر المومنین(ع) است، به وسیله سم در سرزمین خراسان کشته و در آنجا غریبانه دفن می شود هر کس او را باشناخت و معرفت زیارت نماید، خداوند پاداش کسی را که قبل از فتح مکه مالش را (در راه خدا) انفاق و با جانش جهاد کرده است، به او اعطا می کند. (6)
در روایات دیگری همان امام(ع) می فرمایند: نوه من در سرزمین خراسان در شهری که به آن طوس گفته می شود کشته می شود. هر کس او را با معرفت زیارت نماید، در روز قیامت دست او را گرفته و وارد بهشت می نمایم، هر چند دارای گناهان کبیره باشد. راوی گوید: عرض کردم، فدایت شوم، عرفان حق او چیست؟ فرمود یقین بداند او امام واجب الاطاعه و غریب و شهید است. و هر کس با این شناخت او را زیارت نماید، خدا اجر و پاداش 70 شهید را که در حضور پیامبر(ص) به شهادت رسیده اند، به او عطا می کند. (7)
3) برابری با حج
امام کاظم(ع): هر کس قبر فرزندم علی را زیارت نماید، نزد خداوند اجر هفتاد حج قبول شده را خواهد داشت. راوی گوید: عرض کردم، هفتاد حج قبول شده؟ امام فرمود: بله هفتاد هزار حج، راوی سؤال می کند هفتاد هزار حج؟ امام می فرماید، چه بسا حجی که قبول نشود، اما هر کس او را زیارت نماید و یک شب را در نزدش بماند، خدا را در عرش ملاقات خواهد کرد. (8)
ابونصر بزنطی گوید: در نوشته ای به خط امام رضا(ع) خواندم، به شیعیانم ابلاغ کن که همانا زیارت من نزد خداوند برابر هزار حج و هزار عمره مقبول است. راوی گوید: از امام جواد(ع) پرسیدم، برابر با هزار حج است؟ آن حضرت جواب داد: آری، سوگند به خداوند که برابر با یک میلیون حج است، اما برای کسی که با معرفت، او را زیارت کند(9)
امام رضا(ع) خود معتقد است: در خراسان سرزمینی است که محل رفت و آمد ملائکه خواهد شد و تا روز قیامت همواره گروهی از ملائکه از آسمان به زمین فرود می آیند و سپس به آسمان صعود می نمایند. سؤال شد: ای پسر رسول خدا، این کدام سرزمین است؟ فرمود: سرزمین طوس، بخدا قسم این زمین قطعه ای از بهشت است و هر کس مرا در این سرزمین زیارت نماید، مانند کسی است که پیامبر(ص) را زیارت کرده و خداوند ثواب هزار حج و هزار عمره قبول شده را برای او می نویسد و من و پدرانم در روز قیامت شفیع او خواهیم بود. (10)
4) نیل به شفاعت
اما رضا(ع): هر کس مرا زیارت نماید، من و پدرانم در روز قیامت شفیع او خواهیم بود(11)
در روایت دیگری فرموده است: هیچ یک از دوستان با معرفت مرا زیارت نمی کند، مگر اینکه در روز قیامت او را شفاعت می کنم. (12)
و در روایت سومی آن امام همام فرموده است: آگاه باشید، هر کس مرا زیارت نماید در حالی که بداند حق و اطاعت من بر او واجب است، من و پدرانم در روز قیامت شفیع او خواهیم بود و هر کس را که ما شفیع باشیم نجات می یابد، هر چند به اندازه انس و جن گناه داشته باشد(13)
5) دخول بهشت
عبدالعظیم حسنی از امام جواد(ع) روایت می کند که آن حضرت فرموده به کسی که قبر پدرم رضا(ع) را در طوس با شناخت زیارت کند، نزد خدای تعالی برایش بهشت را ضمانت می نمایم(14)
و همچنین در روایت دیگری فرموده است، هر کس پدرم را زیارت نماید، بهشت برای اوست. (15)
حسن بن علی و شاء می گوید از امام رضا(ع) پرسیدم: پاداش کسی که یکی از ائمه(ع) را زیارت نماید، چیست؟ فرمود: پاداش کسی که به زیارت امام حسین(ع) برود. عرض کردم: پاداش کسی که امام حسین را زیارت نماید چیست؟ فرمود: به خدا قسم بهشت(16)
رسول خدا(ص): به زودی پاره تن من در سرزمین خراسان دفن می گردد، هیچ مؤمنی او را زیارت نمی کند مگر اینکه خداوند بهشت را بر او واجب و آتش جهنم را بر بدن او حرام می گرداند. (17)
6) همجواری با پیامبر(ص) و ائمه(ع)
ابو صلت هروی می گوید: از امام رضا شنیدم که می فرمود: به خدا قسم، هر یک از ما کشته و شهید خواهیم بود. عرض شد: ای پسر رسول خدا(ص)، کدام فرد تو را خواهد کشت؟ فرمود: بدترین فرد زمان، مرا به سم خواهد کشت و در شهر غریبی دفن می شوم. آگاه باشید، هر کس مرا در غربت و تنهایی زیارت نماید، خداوند اجر و پاداش هزار شهید، صد هزار درستکار، صد هزار حاجی و عمره گزار و صد هزار مجاهد را برای او می نویسد و به همراه ما محشور خواهد شد و در بهشت برین رفیق و همراه ما خواهد بود. (18)
امام کاظم(ع): هر کس قبر ائمه(ع) را زیارت نماید، روز قیامت با ما خواهد بود.
پی نوشت:
1) بحار الانوار 124/100
2) کامل الزیارات 336
3) من لایحضره الفقیه 369/2
4) کافی 538/4 و تهذیب 85/2
5) من لا یحضره الفقیه 349/2
6) همان
7) همان
8) کافی 584/4 و تهذیب 85/6
9) همان
10) تهذیب 108/6 و من لایحضره الفقیه 371/2
11) تهذیب 108/6 و من لایحضره الفقیه 271/2
12) من لا یحضره الفقیه 349/2
13) همان مصادر
14) وسایل الشیعه 435/10
15) تهذیب 85/6
16) مستند الامام الرضا 145/2
17) من لا یحضره الفقیه 351/2
18) کافی 584/4 و تهذیب 85/6
احترام به مهمان
مهمانی بر امام رضا علیه السلام وارد شد، حضرت نزد او نشسته بود و با وی صحبت می کرد به گونه ای که بخشی از شب را با یکدیگر می گذراندند، در این هنگام چراغ روشنائی دارای مشکل و خرابی شد. مهمان امام رضا علیه السلام که خرابی چراغ رامشاهده می کرد دست برد تا آن را اصلاح کند. در این هنگام حضرت مانع کار او شد و خود آن را درست کرد و سپس فرمود. انا قوم لا مستخدم اضیافنا ما خاندانی هستیم که مهمانان خود را به خدمت نمی گیریم.
منبع داستان : قصه های تربیتی چهارده معصوم (علیهم السلام) نوشته محمد رضا اکبری
سفر معصیت
دو نفر مسافر به خراسان آمدند و برای آنکه وظیفه خود را درباره خواندن نماز بدانند به محضر امام رضا علیه السلام رسیدند و سوال کردند ما از فلان جا آمدیم ، آیا نماز ما تمام است یا شکسته ؟ امام علیه السلام به یکی از آنها فرمود: نماز تو شکسته است زیرا قصد ملاقات مرا داشته ای و به دیگری فرمود: نماز تو تمام است زیرا تو قصد ملاقات با سلطان را داشته ای . (و چنین سفری که قصد ملاقات با سلطان ستمگر صورت گیرد سفر معصیت است و چنین سفری موجب شکسته شدن نماز نمی گردد).
منبع داستان : قصه های تربیتی چهارده معصوم (علیهم السلام) نوشته محمد رضا اکبری
در واقع حضرت رضا(ع) در مناظرات خود با سران ادیان به دنبال برتری جویی نبودند و با استفاده از عنصر عقل و منطق به اثبات حقانیت اعتقادات اسلامی میپردازند.
دوران حیات امام هشتم شیعیان، حضرت رضا(ع) دورانی است که افکار و اندیشههای مختلف فلسفی و کلامی بسیاری در معرض برخورد و تعاطی با یکدیگر قرار داشتند و خلیفه وقت مامون نیز به ظاهر به ترجمه و بحث و گفت وگو میان این اندیشه رغبت نشان میداد.
یکی از دلایل قابل بررسی تاریخی در پذیرش منصب ولایتعهدی حاکم ظالمی چون مامون از جانب امام رضا(ع)، استفاده از همین فرصت مهیا شده برای نشر و تبیین اندیشه ناب اسلامی در مقیاس جهانی آن روزگار بوده است. چرا که در آن عصر تمدن اسلامی بیشترین متصرفات را در اختیار داشت.
مناظرات امام هشتم(ع) را آنگونه که در تاریخ ثبت شده و به ما رسیده است در مقابل سه گروه ملحدان، اهل کتاب و متکلمان فرق دیگر اسلامی تقسیمبندی میکنند و معمولا در بیان آغاز این مناظرات چنین روایت کردهاند که مامون به فضل بن سهل، وزیر مخصوصش دستور داد که پیروان مکاتب مختلف مانند جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی) و راس الجالوت (پیشوای بزرگ یهودیان) و روِسای صائبین و هربذ اکبر (پیشوای بزرگ زرتشتیان) و نسطاس رومی (عالم بزرگ نصرانی) و همچنین علمای دیگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان آن حضرت را بشنوند و آن حضرت هم سخنان آنها را.
همچنین گفتهاند هدف مأمون از این کار این بود که به پندار خویش مقام امام(ع) را در انظار مردم پایین بیاورد، به گمان اینکه امام(ع) تنها به مسائل ساده ای از قرآن و حدیث آشناست و از فنون علم و استدلال بی بهره است. اما منطق علمی و صداقت در کردار امام طرف های مقابل را جذب خود میکرد.
ادامه مطلب

